«مَتی، تو الآن دخترِ کوچیکی هستی. اما هیچ‌کی دختربچه و پسربچه نمی‌مونه - مثلِ خودِ من. یه‌هو دختربچه‌ها ماتیک می‌زنن و پسربچه‌ها ریش می‌تراشن و سیگار می‌… - J. D. Salinger

" "

«مَتی، تو الآن دخترِ کوچیکی هستی. اما هیچ‌کی دختربچه و پسربچه نمی‌مونه - مثلِ خودِ من. یه‌هو دختربچه‌ها ماتیک می‌زنن و پسربچه‌ها ریش می‌تراشن و سیگار می‌کشن. پس خیلی گذراست؛ روزگارِ بچگی رو می‌گم. امروز ده سالته، تو برف می‌دویی می‌آی منو ببینی، و حاضری با من تو خیابون اسپرینگ سُر بخوری؛ فردا بیست‌ساله می‌شی و پسرا می‌آن تو اتاق نشیمن منتظر می‌شن تا حاضر شی و با هم برین بیرون. یه‌هو می‌بینی باید به دربونا انعام بدی، فکرِ گرونی و ارزونیِ لباسات باشی و با دوستات واسه ناهار قرار بذاری و همه‌ش فکر کنی چرا یه مردِ درست و حسابی واسه‌ت پیدا نمی‌شه. همیشه همین‌جور بوده. ولی مَتی حرفِ من -اگه حرفی داشته باشم- اینه که سعی کن مطابقِ تواناییا و آرزوهات زندگی کنی. اگه به مردم قولی می‌دی کاری کن بفهمن از تهِ دل داری قول می‌دی. اگه تو کالج با یه دخترِ خنگ هم‌اتاق شدی، سعی کن کاری کنی بیشتر بفهمه. اگه بیرونِ سینما واسّادی و یه پیرزن میاد بهت آدامس بفروشه، اگه یه دلاری داری همه‌شو بهش بده -ولی فقط یه طوری این‌کارو بکن که بهش برنخوره. درستش اینه، بچه‌جون. خیلی چیزا می‌تونم بهت بگم بگم مَت، ولی نمی‌دونم حرفام درسته یا نه. تو خیلی کوچولویی، ولی حرفمو می‌فهمی. بزرگ که بشی دخترِ باهوشی می‌شی. اگه دختر باهوش و باحالی نشی می‌خوام اصلا بزرگ نشی. تو باید عالی باشی، مَت.

Persian
Collect this quote

About J. D. Salinger

Jerome David Salinger (1 January 1919 – 27 January 2010) was an American author, most famous for his novel The Catcher in the Rye.

Biography information from Wikiquote

Also Known As

Native Name: Jerome David Salinger
Alternative Names: Jerome Salinger

Unlimited Quote Collections

Organize your favorite quotes without limits. Create themed collections for every occasion with Premium.

Related quotes. More quotes will automatically load as you scroll down, or you can use the load more buttons.

Additional quotes by J. D. Salinger

Probably for every man there is at least one city that sooner or later turns into a girl. How well or how badly the man actually knew the girl doesn’t necessarily affect the transformation. She was there, and she was the whole city, and that’s that.

Go Premium

Support Quotewise while enjoying an ad-free experience and premium features.

View Plans
I was six when I saw that everything was God, and my hair stood up, and all, Teddy said. It was on a Sunday, I remember. My sister was a tiny child then, and she was drinking her milk, and all of a sudden I saw that she was God and the milk was God. I mean, all she was doing was pouring God into God, if you know what I mean.

Loading...