آه، ای موسیقی که غرقاب‌های روح را می‌گشائی! تعادل مألوف اندیشه را تو برمی‌افکنی. در زندگی عادی، جان‌های عادی همچون اتاق‌های دربسته‌اند. نیروهای بی‌کا… - Romain Rolland

" "

آه، ای موسیقی که غرقاب‌های روح را می‌گشائی! تعادل مألوف اندیشه را تو برمی‌افکنی. در زندگی عادی، جان‌های عادی همچون اتاق‌های دربسته‌اند. نیروهای بی‌کار مانده، فضایل و رذایلی که به کار بستنشان مایه‌ی دردسر ماست، به دست عقل سلیم بزدل، که تنها چند گنجه از آن را که با نظمی بورژوائی چیده شده‌است نشان می‌دهد. ولی موسیقی ترکه‌ی جادوئی به دست دارد که قفل‌ها را می‌گشاید. درها باز می‌شود. دیوهای نهان‌خانه‌ی قلب پدیدار می‌گردند. و روح خود را برهنه می‌بیند.

Persian
Collect this quote

About Romain Rolland

Romain Rolland (29 January 1866 – 30 December 1944) was a French writer who received the Nobel Prize for Literature in 1915 after the publication of his major work, Jean-Christophe.

Biography information from Wikiquote

Also Known As

Alternative Names: R.Rolland
Enhance Your Quote Experience

Enjoy ad-free browsing, unlimited collections, and advanced search features with Premium.

Related quotes. More quotes will automatically load as you scroll down, or you can use the load more buttons.

Additional quotes by Romain Rolland

با چشمان پر از اشک زمین وطن را که می‌بایست بدرود گوید می‌دید که در میان مه محو می‌شد…مگر نه او خود در آرزوی ترک آن بود؟ - بله؛ ولی اینک که آن را به‌راستی ترک می‌گفت، احساس دلهره می‌کرد. تنها قلب دام و دد می‌تواند بدون احساس تاثر از سرزمین مادری جدا شود. خوش‌بخت یا بدبخت، با هم زندگی کرده‌اند؛ شخص در میان او، روی او خوابیده‌است، سراپایش بدان آغشته است؛ وطن گنجینه‌ی رویاهای ما، زندگی گذشته‌ی ما، و خاکستر مقدس کسانی‌ست که دوست داشته‌ایم در سینه‌ی خود حفظ می‌کند.

Try QuoteGPT

Chat naturally about what you need. Each answer links back to real quotes with citations.

Но нима имаше нужда да чете или наблюдава другите? Достатъчно ѝ бе да надникне в самата себе си. Това бледо, угаснало съществуване, гледано отвън, лумваше толкова силно, когато човек се вгледаше в него! Какъв пълнокръвен живот! Колко спомени, колко неподозирани съкровища!... Съществували ли бяха някога наистина? Те бяха реални, разбира се, защото тя ги чувствуваше такива... О, посредствени съществования, които вълшебната пръчка на бляна преобразява коренно!

Loading...